-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
ذکر مصائب حمله به خانه امیرالمؤمنین و حضرت زهرا علیهم السلام
خانهای که ثـمر از ساقی کـوثـر دارد آنچنان سوخت که گفتند: مگر در دارد؟ با لگد باز مکن درب جنان را که گلش در بغـل شيشهای از یاس معـطر دارد آنچنان صاعـقـه افـتاده به جان گل که باغـبان در بـغـلـش غـنچـۀ پـرپر دارد از بلـنـدای تب شـعـلۀ آتش پـیـدا است نه فـقط بغـض احد، کـیـنۀ خـیبر دارد حسن از غـصۀ آن کوچه نپـاشـید اگر دلخوشی داشت که این غمکده مادر دارد پر زد از خاک غـریبانه شبانه از بس خـاطـری از هـمۀ شـهـر مـکـدر دارد مادری که به جهان منـزلـتی برتـر از سـاره و آسـیـه و مـریـم و هاجر دارد فاطمه حیدر و حیدر همهاش فاطمه است کی دو این نور خدا معنی دیگر دارد؟! فاطمه پای علی سوخت که ثابت بکند مـرتـضی فـاطمه و فاطمه حیدر دارد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ذکر مصائب حمله به خانه امیرالمؤمنین و حضرت زهرا علیهم السلام
حتی نـسـیم با ادب اینجا وزیـده است خورشید، نور تازه از این خانه چیده است جایی که ابرهای جهـان نیز با وضو هر بار روی پنجـرۀ آن چکـیده است جایی که قلب کوچک دنیا تمام عـمر تنها به عشق خانۀ زهـرا تـپـیده است از عطر و بوی سفرۀ زهراست بیگمان نانی اگر به سفـرۀ انسان رسیده است ای کینه! با لگـد در این خانه را نزن این خانه خنده بر لبـمان آفـریده است از ترس، شعـلهها در خانه شتـابـناک خود را به سوی مادر هستی کشیده است آهـستـهتر قـدم بزن ای کوه بر زمین در ناکجای خـاک، گـلی آرمیده است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ذکر مصائب حمله به خانه امیرالمؤمنین و حضرت زهرا علیهم السلام
چه کسی دیده که خورشید زمینگیر شود؟! چشمۀ زندگی از زندگیاش سیر شود؟! یک نفـس آیـد و صد درد به هـمراه آید گـاه از روزنـهای، سـیل سـرازیـر شود یک نفـر آه کـشد، چـند نـفـر گـریه کنند آیـنـه چون شـکـنـد، آیـنـه تـکـثـیـر شود ریسمان دید به دست عـلی، از پا افـتاد گاهی از واقـعهای تلخ، جوان پـیر شود بین دیوار و در از درد به خود میپیچید گر که پهـلـو شـکـند، درد فراگـیر شود آتش از چار طرف حلقه به دورش میزد وای اسیری که در این شعله به زنجیر شود هر چه کرد از وسط شعله نشد برخیزد شعله میخواست که پروانه زمینگیر شود یا علی گفت و به پا خاست و در کوچه دوید زخـمهـایش نـتـوانست عـنـانگـیـر شود دست انداخت که جان دو جهان را نبرند یک غلاف آمد و نگذاشت جهانگیر شود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ذکر مصائب حمله به خانه امیرالمؤمنین و حضرت زهرا علیهم السلام
به میدان میرود جنگاوری گویا به پیکاری به مسجد میرود زهرا امامش را دهد یاری به مسجد میرود تا پایههایش را بلرزاند که مسجد بیعلی چیزی ندارد جز ستمکاری که مسجد بیعلی بتخانۀ محض است ای مردم علی اسلام و جز زهرای اطهر نیست دینداری صلابت یعنی یکصد زخم خوردی و سر پایی که ظالم را بکوبی و به مظلومان دهی یاری آهای اهل مدینه! فاطمه سر خم نخواهد کرد برای هیچ طاغـوتی؛ برای هیچ جباری زبان وا کرد تا نفرین کند، مسجد تنش لرزید عجب شمشیر برانی! عجب زهرای کراری! اگر بند طناب از دست حیدر وا نمیکردند نمیماند از همان مسجد براشان غیر آواری فدک را غصب کردند و ندانستند در واقع علی سرمایۀ زهراست؛ نه باغ و زمین، آری
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ذکر مصائب حمله به خانه امیرالمؤمنین و حضرت زهرا علیهم السلام
بی هوا صاعقهای صورت ماهش را زد دست ابـلـیس تـرک بر هـمـۀ دنـیـا زد ساحـل نازک رویش ردِ پایی برداشت مـوج خـون آمـد و بر عاطـفۀ دریا زد درد این است که نامرد به خود میبالید بعد از آن روز که بر چادر زهرا پا زد بی وجودی که قـلم شرم کند از نامـش زهـر خود را به دل سوختۀ زهـرا زد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها ( مصائب کوچه )
آن بـانـوئی که ذکـر لـبـش یاجـلـیل بود دیـدنـد سـجـدههای نـمـازش طـویل بود صدهـا فـرشـتـه محـو تمـاشای او شدند از بسکه جلـوههای نمـازش جمیل بود همتا نداشت در شرف و عصمت و عفاف قـدر و مـقـام و منـزلـتـش بیبـدیـل بود خود کـوثـر و دو چشمۀ زمزمفـشان او روشـنتـر از زلال دل سـلـسـبـیـل بـود تا نـشـکـنـد بـلـور دل او ز سـنـگ غـم بعد از پـدر انـیـس دلـش جـبـرئـیل بود فـریاد خـطـبهخـوانی آن مظهر عـفـاف مُهر سکـوت بر لب هر قـالوقـیـل بود عـمرش پُر افـتخـارتر از عمر نوح شد گـرچه بـسان سـورۀ کـوثـر قـلـیـل بـود در راهِ حفظ کعـبۀ دل، جان سپـر نمود وقـتی نـفـاق در دل اصـحـاب فـیل بود نـمـرودیـان بـه آتـش بــیـداد سـوخـتـنـد آن خـانه را که کـعـبۀ صدها خـلیل بود یک غنچه در تهاجم گلچین به باغ وحی در حفـظ جـان بانـوی گلها دخـیل بود در روز رستخیز، پُر از حسرت و غم است چـشـمی که بهر گـریۀ بر او بخـیل بود مدح کسی سرود «وفایی» که حق گواست دشمن به پیش عزّت و قدرش، ذلیل بود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زهرا سلاماللهعلیها با پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
چهها کرده این شهر با ما پس از تو همه خـوب بـودند اما پس از تو... نـــدارد خــریـــدار آهِ غــریــبـــان شـده کـار مـردم تـمـاشـا پس از تو وصـیّ تـو را دسـت بـسـتـند آخــر دگـرگـون شده رسم دنیا پس از تو فــدایــش شــدم بـا تــمــام وجــودم ولی باز تنهاست "مولا" پس از تو کسی غـیر شـیـون، کسی غیر ناله نیـامـد به دیـدار زهـرا پـس از تـو ببر دخترت را از این شهر غربت که خـیری ندیـدم ز دنیـا پس از تو دگر پـای آتـش به ایـنجـا شـده بـاز دلم غرقِ خون شد، مبادا پس از من...
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها
تویی که وصف کـمـالـت جـمیع آیاتند شـهــود مــنـزلـتـت جـمـلـۀ روایـاتـنـد پیـمـبـران اولـوالـعـزم با تـمـام وجـود به حُـبِّ آلِ شـما غـرق در مبـاهـاتـنـد فــرشـتــگــان حــریــم مــقــدس بــالا به نام توست که هـمواره در مناجـاتند تو کیستی که غلامان و خادمان تو هم شـبـیه فـضـّۀ تو صـاحـب کـرامـاتـنـد به زیر سختترین ضربه "یا علی" گفتی ز عشق حـیـدریات اهل آسمان ماتند قبیلهای که به سمت کبودی تو نشست به زخـمهـای وجـود تو مثـل مِـرآتـنـد از آن شبی که خسوف رخ تو کامل شد مـلائـکـه هـمـگـی در نـمــاز آیــاتـنـد فقط نه این که دل ما به یـاد تو سـوزد بـه غـمنـشـسـتـۀ رویت تـمـام ذرّاتـنـد به یاد پهلوی بشکستهات دل دو جهان حـریم سوخـته چون قـلبهای ساداتند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ذکر مصائب حمله به خانه امیرالمؤمنین و حضرت زهرا علیهم السلام
ستمگران همه از خشم، شعلهور بودند به خـون چـلچـله از تیغ تـشنهتر بودند هـمان گـروه که با دعـوی مسـلـمـانی اسیر پنجۀ تـزویر و زور و زر بودند همان گروه که از فیض صحبت معصوم به زعم خود، همه اصحاب معتبر بودند اگـر نــبــود طــلــوع سـتــارۀ اســلام هنوز در طـلـب کـفـر، رهسـپـر بودند اگـر نـبــود فــروغ هــدایـت نــبــوی، هـنوز دشمن خـونریـز یکـدگر بودند بهار وحی که چشم از جهان فرو میبست معاشران گل، از غصه خونجگر بودند هـنوز روی زمین بود چـلچـراغ امـید که این گـروه در انـدیـشـۀ دگـر بودند در سـقـیـفه گـشودند و چشم دل بستـند تـمـام مـدعـیـانـی که فـتـنـهگـر بـودنـد چه زود خاطرههای غدیر رفت از یاد چه زود در پی ایجاد شور و شر بودند برای بـسـتـن دسـت بـرادر خـورشید، ســپــیــدهدم دَم دروازۀ سـحــر بـودنـد خـدا گـواست که در کـوچۀ بـنیهـاشم ز قدر و حرمت آن خانه، باخبر بودند ولی دریغ که آن دسـتهای نـامـحرم، برای چـیـدن گـل، هـمـدم تـبـر بـودنـد بَدا به حال کسانی که روز غارت باغ سکـوت کـرده و تنهـا نظارهگـر بودند کسی نگفت که نوغنچههای یاس کبود درخـتِ طـیـبـۀ وحـی را ثـمـر بـودنـد کسی نگـفـت که این آیـههای نورانی، برای شوکـت اسـلام، بال و پَـر بودند شکـسـت شـاخۀ طـوبی در آستانۀ در، و خـلـق، شـاهـد الـماسهای تـر بودند به جز حمایت از باغبان چه میکردند؟ سهچار غنچه و یک گل، که پشت در بودند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ذکر مصائب حمله به خانه امیرالمؤمنین و حضرت زهرا علیهم السلام
بعد از اینکه دفن شد آن شب پیمبر در سکوت سُست شد ایمان مردم، مُرد باور در سکوت شد غدیر خم شبیه رازهای سر به مُهر محو شد از خاطرات، آن حج آخر در سکوت کـینهها سر باز کرد و فـتنهها آغاز شد آتش آن کینهها شد شعلهورتر در سکوت شهر، تنها در هجوم فتنه چشم خیره داشت لال بود و گنگ بود و بُهتآور در سکوت فـتـنـۀ نَــمـرود شـد آتـشبـیـار مـعـرکـه هیزم آوردند مردم بار دیگر در سکوت سوخت میراث پیـمبر در میان شعـلهها بسته شد دستان حق؛ دستان حیدر در سکوت در میان بیتفـاوتهای بیاصل و نسب سوخت آیه آیه آیه قلب کوثر در سکوت دختر آئـینه را در کـوچهها سـیلی زدند شد شنیده آن صدای تلخ، بهتر در سکوت روزِ روشن در میان کوچه افتاد از نفس در میان هَجمههای شعلهپرور در سکوت بین طوفانهای بیغیرت، میانِ گرد و خاک پُر بها شد چادر زهرای اطهر در سکوت در هجوم بیصدایی، یک نفر فریاد شد فاطمه در بین آن خوف و خطر فریاد شد از نفس افتاده بود، اما نفـسها را بُـرید چون رسولالله آمد، چون پدر فریاد شد ذوالفقاری از کلام آورد و در آن معرکه پیش رفت و پیش رفت و بیشتر فریاد شد از محمد، از پدر تا گفت قدری گریه کرد گریه کرد و باز با چشمان تَر فریاد شد از کـتابالله ناطق گـفت؛ از مولا عـلی رو به منبر کرد و با خون جگر فریاد شد بر سر این بیتفاوت مردمِ از حق گریز در میان صحن مسجد با تشر فریاد شد آه امـا هر چه او فـریـاد شد، فـریـاد شد دید تنها عدهای را مات و مضطر در سکوت بعد از آن زهرای اطهر ذرّه ذرّه آب شد شد شبیه یک خیالِ گریهآور در سکوت در غـریـبـی گـوشـۀ آن خـانۀ مـاتـمزده ماند تا جان داد روزی بین بستر در سکوت غسل داد او را امیرالمؤمنین با اشک چشم زیر نور ماه، با چندین کبوتر در سکوت روی برگ لالهها با خون دل باید نوشت نیمهشب تشییع شد آن یاسِ پرپر در سکوت از امیرالمؤمنین آن شب امانت را گرفت در میان قـبر، دستانِ پیـمبر در سکوت نـاکجـا آبـاد شد دنـیـای بعـد از فـاطـمـه بینهایت شد غم ساقی کوثر در سکوت میرسد پایان این جریان به روز رستخیز میرسد وقتی سواره بین محشر در سکوت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ذکر مصائب حمله به خانه امیرالمؤمنین و حضرت زهرا علیهم السلام
کاش در باران سنگ فتنه بر دیوار و در سینۀ آئـینه را میشد سـپر، دیوار و در زخم بود و شعلهای، بال هما آتش گرفت زآشـیان سوخـته دارد خـبر دیوار و در خانۀ وحی پیـمـبر در بلا پـیچـید و شد، باغ پرپر، سرو زخمی، نوحهگر دیوار و در دختر پیغـمبر و تدفـین پنهانی به شب؟! وای بر امّت، کند لب وا اگر دیوار و در حیرتی دارم من از صبری که بر حیدر گذشت ذوالفقار آرام بود و شعلهور، دیوار و در استخوانی در گلو، خاری به چشم، آتش به جان نالهها در چاه گاهی، گاه بر دیوار و در گـریۀ پـنهـان حـیدر از نـفـاقی آشـکـار شاهد سوز علی شب تا سحر، دیوار و در از فدک تا کربلا، یک خطّ طغیان بیش نیست سوخت آنجا خیمه، اینجا در شرر، دیوار و در
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها
دری را که مَلَک با احتیاط - آهسته - وا میکرد که حتی کوبهاش هم حق تعالی را صدا میکرد که حتی طرز دق البابش آداب و رسومی داشت چه آسان آسمان را از زمین، آن در جدا میکرد همین که بسته میشد، باز میشد بغض دلتنگان همین که باز وا میشد، گره بسیار وا میکرد کسی آن سوی در میزیست که عالم به قربانش! که عطر نان خود را نیز تقدیم خدا میکرد زنی بود آنچنان که قاصرم از مدح و توصیفش که وصفش را کسی همچون علیِ مرتضا میکرد همین که باخبر میشد فقیری پشتِ در مانده سراسیمه نماز مستحبش را رها میکرد کمک میکرد هر خلق خدا را بیگمان، حتی اگر آتش درِ آن خانه عرض التجا میکرد به دست و پاش میافتاد اگرکه تازیانه هم زنِ این خانه بیشک حق رحمت را ادا میکرد چه آسان خاک کوچه، چادرش را - آه - میبوسید کسی که خاک را با یک نظر چون کیمیا میکرد یتیم آمد، فقیر آمد، اسیر آمد، محبت دید زن این خانه حتی دشمنش را اعتنا میکرد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ذکر مصائب حمله به خانه امیرالمؤمنین و حضرت زهرا علیهم السلام
آشـوب فـتـنه در مـدیـنه قـائـله انداخت دیـوار بیت وحی را از شاکـله انداخت آتـش زبـانـه میکـشـید از خـانـۀ مـولا این شعلهها در آسمانها ولوله انداخت دنیا به عاشقها همیشه سخت میگیرد مابین زهرا و عـلی هم فاصله انداخت جای غـلاف تیغ بر بازوی مـادر ماند یک دست او را از قنوت نافله انداخت آن دست که با ریسمان دست علی را بست در کوفه دور دست زینب سلسله انداخت ثـانی ملعـون در مـدیـنه ظـلـم کرد اما در کـربلا تیر جـفا را حـرمله انداخت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ذکر مصائب حمله به خانه امیرالمؤمنین و حضرت زهرا علیهم السلام
بر در کـشیده شعـلـههای اخـتلافـش را هـیزم به هـیزم جـمع کرده ائتلافـش را مردی سکوت خـلوت قـدیسهها را بُرد با مشت میکوبد به در، حرف خلافش را حتی در و دیـوار با فـریـاد میگـریـنـد مرثـیهخـوان وقتی بخواند اعترافش را این خانۀ زهراست، اینجا مهبط وحی است عرشی که کعبه فرض میداند طوافش را خاکی شده آن چادری که شب به شب مریم پیش ملائک شرح میداده عـفـافـش را عرش خدا در روضه میلرزد که نامردی محکم به دست فاطمه میزد غلافش را دستی شکسته که کریمان نقل میکردند بـخــشـیـدن پـیــراهـن شـام زفـافـش را اشک علی باخون دل آمیخت در کوچه کوثر گرفت از گونهاش اشک مضافش را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
بی اذن زهرا و علی، «در» هم نمیزد این خـانه را جـبـریل با پَـر هم نمیزد محض تبرک پُشتِ «در» میرفت، حتی پَر سمت «در» میبُرد، آخر هم نمیزد این خانه حُرمت داشت، در این کوچه حتی «در» را به آرامی، پیـمـبر هم نمیزد «در» با لگد وا شد ولی این ضربه را باد حـتی به پـهـلـوی صنـوبـر هم نـمیزد این «در» فقط با دست زهرا باز میشد ایکاش «در»، این اصل را بر هم نمیزد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ذکر مصائب حمله به خانه امیرالمؤمنین و حضرت زهرا علیهم السلام
باغ را آتش زدند و باغـبان را میبرند شد زمین گریان چو میدید آسمان را میبرند یک طرف گلهای باغ از غم گریبان میدرند یک طرف با دست بسته، باغبان را میبرند پیش چشم لالـههای بـاغ گلچـینان چرا همره خود جلـوۀ باغ جـنان را میبرند پـشت در افـتاده بـانـوی بهـشت احمدی دوزخیطبعان امیرِ مؤمنان را میبرند جان عالم برلب آمد باعث خلقت چو دید عدهای با ریسمان جان جهان را میبرند آی جـبریل امین! یکدم فرود آی و ببین رازدار و مَحـرم راز نهـان را میبرند دست عترت دامن پاک ولایت را گرفت دید چون سرمایۀ امن و امان را میبرند تا که زهرا حافظ این بوستان سرمدیست کی «وفایی» طائر عرشآشیان را میبرند!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
آتش افـتاده به جان همه؛ اما چه شده؟ همه جمـعـند دَرِ خانۀ مـولا؛ چه شده؟ آسمان ناله زد و گفت: درآنجا چه شده؟ فاطمه پشتِ در افتاده؛ خدایا چه شده؟ دودی از آتش آن دَر به سماوات رسید گل یـاسِ نـبوی را چه جراحات رسید به فـلک نالهای از مـادر سادات رسید که خبر داشت که در عالَم بالا چه شده؟ آسمان دید که بر عـرش، طـنین افتاده شعـله بر بال و پَرِ روح الامـین افتاده غـنچـه پرپر شده و گل به زمین افتاده وای فضه! تو بگو پهلوی زهرا چه شده؟ در هیاهو که همه فـتـنهگران همدسـتند نـاگهـان آتـش و بیـداد بـهـم پـیـوسـتـند عدهای دست علی را به طنـابی بستـند بی حیا مردم بیشرم! شمارا چه شده؟ گرچه مأمور به صبر است تواناست علی در برِ کوهِ مصیبات، شکـیـباست علی خیز ای فاطمه از جای که تنهاست علی خیز از جا و ببین حرمت مولا چه شده؟ نظر گل به سوی خرمنی از خار افتاد مـثـل آتش به دل اهـل سـتـمـکار افـتاد بازوی فـاطمه با ضربتی از کار افتاد یـارِ تنهای عـلی در بَرِ اعـدا چه شده؟ به خـداونـد، گُـلِ لـم یـزلـی زهـرا بود در شب غربت و غم، نورِ جلی زهرا بود تا که جان داشت به تن، یارِ علی زهرا بود ای «وفایی» چه بگویم گل طاها چه شده؟!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
سرنـوشت آن گـل پرپر نمیدانم چه شد شرح این خونگریه را آخر نمیدانم چه شد احترامش را پدر خیلی سفارش کرده بود آن سفـارشهای پیغـمبر نمیدانم چه شد روزگاری مرغ عشقی این حوالی خانه داشت آشیانش سوخت، بال و پر نمیدانم چه شد چند نـامـرد آمـدند و هـیـزمـی آمـاده شد «در» که کلاً سوخت، میخ در نمیدانم چه شد بعد از آن سیلی که چون طوفان به رخسارش وزید حالت گـلـبرگ نیـلـوفـر نمیدانم چه شد شد فدک سیراب از سرچشمۀ پهلوی او لالـههای رسته بر بستر نمیدانم چه شد دستهای رهبرش زخمی شد از ردّ طناب ریسمان بر گردن حیدر نمیدانم چه شد هیچ کس قبر شریفش را نمیداند کجاست آخرِ این قـصه را دیگر نمیدانم چه شد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
شـاید او یـوسف ذریـۀ طـاهـا میشد روشـنیبـخـشِ دل و دیدۀ بابا میشد شاید او در دل گهواره زبان وا میکرد همدم فاطمه ـ فِی المَهدِ صَبِيّا ـ میشد شاید او بین مناجات و نماز شب خویش جلوۀ روشنی از حضرت موسی میشد شاید او از همۀ اهل جهان دل میبُرد مثل پیغمبرمان خوش قد و بالا میشد شاید او در سَکَنات و وَجَنات و حَسَنات اَشبهُ النّاس به صدیـقۀ کـبـری میشد شاید او مثل ابـاالفـضل مـیان صفـین ذوالـفـقـار عـلـیِ عـالیِ اعـلی میشد شاید او مشک به دوش از وسط نخلستان از حرم با رجزی راهی دریا میشد شاید... امّا چه بگویم که چه شد در آتش کاش او پاسـخ این شاید و امّا میشد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ذکر مصائب حمله به خانه امیرالمؤمنین و شهادت حضرت محسن علیهم السلام
آهای باد سحر! باغ سیب شعلهور است برس به داد دل مادری که پشت در است چهـل نفـر، همه نامـردهای جـنگآور به صف، مقابلِ حوریهای که یک نفر است چه غنچهایست که پرپر شدهست کنج حیاط در آشـیانۀ بـلـبـل چقدر بال و پر است نـگـفـتـم از پـسر سـوم عـلـی سـخـنـی که سِرّ مُستَـتر اهلبیت، این پسر است پسر چه عرض کـنم پـیر عـالـم امکان پسر نیـامده از راه، حـیـدر دگـر است پـسر نـیـامده از راه، معـنی والـشـمس پسر نیامده از راه، عـین والقـمر است پـسر نیـامـده از راه، آه خـواهـد رفـت پسر نیـامده از راه، راهی خطـر است گـرفـت صورت خود را مـقـابـل آتـش پسر به خاطر مـادر، نیامده سپر است غـم تـمـام پـسـرهـای او، بـزرگ ولـی غـم نـیـامـده فـرزند او بزرگتـر است قـرار نیـست بـگـیـرد قـرار بعـد از او دل شکستۀ مردی که از قضا پدر است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال فرزندان حضرت زهرا سلاماللهعلیها در مصائب حمله به خانه
خواستم یاری کنم اما در آن غوغا نشد خواستم من هم بگیرم دست بابا را نشد مادرم آن را گرفت و تازیانه پشت هم، هی فرود آمد، ولی دستان مادر وا نشد دست مادر آخرش واشد، نمیگویم چطور اینقدر گویم که زهرا دیگر آن زهرا نشد حال و روزش فکر میکردم که بهتر میشود هرچه ماندم منتظر، فردا و فرداها؛ نشد هرچه گشتم کوچه را، فردا و فرداها؛ نبود هر چه گـشتم گوشواره آخرش پیدا نشد آخرش خم شد به درگاه عـلی، ماه علی آری، آن قامت به جز در پای یکتا، تا نشد چشم امید یتـیمان! چشم را وا کن ببـین نـالـه هم سهـم یـتـیـمان تو از دنـیـا نشد
: امتیاز
|
























